عبارت مورد جستجو:
  جمعه 31 شهريور 1396
دوسالانه‌ها 
اهمیت و جایگاه درونمایه (تم) و نمایش‌گردانی در عرصه هنر معاصر بازگشت
اهمیت و جایگاه درونمایه (تم) و نمایش‌گردانی در عرصه هنر معاصر
مهسا فرهادی‌کیا

امروزه در جایگاه نمایشگاه‌گردانان و نقش پراهمیت آن‌ها در شکل‌گیری گفتمان هنر معاصر در ابعاد گوناگون آن تردیدی وجود ندارد. تقریباً دیگر هیچ نمایشگاه بزرگ، از جمله هیچ دوسالانه‌ای را سراغ نداریم که بدون حضور همه‌جانبۀ نمایشگاه‌گردان قادر به تحقق زمینه‌های فکری و عملی خود باشد. با آن‌که در گذشته و در سنت تاریخیِ این فعالیت وظایف محدودی بر عهدۀ نمایشگاه‌گردان بود -وظایفی که عمدتاً شامل امور اجرایی مانند انتخاب و چیدمان آثار برحسب تاریخ یا نام هنرمند می‌شد- امروزه فراتر از مسئولیت‌های مربوط به انتخاب، چیدمان و اجرا، نمایشگاه‌گردان با تعیین فلسفۀ نمایشگاه از طریق انتخاب درون‌مایه (تم) عملاً در ساختن بخش مهمی از تجربۀ مخاطبان از نمایشگاه و آثار هنری سهیم است و مسئولیت‌ها و وظایف او در ابعاد متنوعی بسط و انبساط یافته است.
هرالد زیمان نمایشگاه‌گردان مشهور معاصر، نمایشگاه‌گردانان را « برگزارکنندگان نمایشگاه» به معنای کسانی می‌نامد که وظیفۀ به راه انداختن نمایشگاه در تمامی ابعاد متکثر آن را بر عهده دارند که لیست مفصلی از کارکردها از جمله: مدیر، متصدی اجرایی، دوستدار هنر، نویسندۀ متون مختلف، کتابدار و آرشیویست را شامل می‌شود. هانس اولریش اوبریست در مقام یکی از بزرگ‌ترین کیوریتورها و نظریه‌پردازان هنر معاصر چند کارکرد دیگر را نیز به این لیست می‌افزاید؛ از جمله: برقرار‌کنندۀ ارتباطات، پژوهشگر و کسی که وظیفۀ انتقال را به عهده دارد و در نهایت پاسدار و محافظ هنر. نمایشگاه‌گردان درست مانند هنرمند آگاهی شخصی خود را از مسائل با آگاهی‌اش از جهان هنر، سیاست فلسفه و اندیشۀ معاصر پیوند می‌زند، او تجربۀ مخاطبان را از هنر بازطراحی و تعمیق می‌کند و به تعبیر بوردیو «نمایشگاه‌گردان امروزه دیگر تنها به گردآوری آثار نمی‌پردازد بلکه معانی فرهنگی و ارزش‌های کلی را به هنر اضافه می‌کند».

دوسالانه‌ها و نمایشگاه‌گردانی
یکی از مهم‌ترین علل گسترش ابعاد حرفه‌ای نمایشگاه‌گردانی، پاسخی به نیازهای مرتبط با جهانی شدن تدریجی هنر معاصر و شکل‌گیری نمایشگاه‌های بزرگ‌اندازه مانند دوسالانه‌ها در ابعادی وسیع‌تر از گذشته است که به طور کلی کارکرد یک دوسالانه را تا سر حد ابزاری فرهنگی برای تعامل در عرصۀ جهانی گسترش داده است. دوسالانه امروزه به مفهوم سنتی آن دیگر صرفاً نمایشگاهی نیست که هر دو سال یک‌ بار برگزار می‌شود، بلکه به مثابه یک نهاد فرهنگی، فضایی موقتی برای تعامل و وساطت فرهنگی را در اختیار برگزارکنندگان قرار می‌دهد و در آن از نمایشگاه‌گردانان بین‌المللی و داخلی مسلط به اوضاع و احوال هنر آن کشور دعوت می‌شود تا این رویداد فرهنگی را در تمامی ابعاد آن محقق سازند. شکل‌گیری نظریه‌هایی همچون «کیوریتور به مثابه هنرمند» و نیز «کیوریتور به مثابه خالق» نشان‌دهندۀ جایگاه پراهمیت نمایشگاه‌گردانان در عرصۀ هنر معاصر، و در موقعیتی قابل قیاس با اهمیت و جایگاه هنرمند است. کیوریتور به مثابه یک هنرمند کلیّت نمایشگاه به مثابه یک اثر هنری را شکل می‌دهد، او این کار را در نخستین مرحله با انتخاب درون‌مایه (تم) و سپس با نحوۀ انتخاب آثار و محل‌های نمایش در راستای این تم صورت‌بندی می‌کند.

جایگاه تم در دوسالانه‌های معاصر
انتخاب تم به عنوان نخستین سنگ بنای شکل‌گیری یک نمایشگاه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. متأسفانه در کشور ما در سال‌های اخیر برخورد با تم اغلب سطحی بوده است. در حالی که معنای درون‌مایه و نقش سازندۀ آن اساساً به طور مستقیم با رویکرد و موضع‌گیری آن نسبت به موضوعی که طرح می‌کند مرتبط است. داشتن موضع و چارچوب فکری و نظریِ نمایشگاه‌گردان نسبت به مضمون، اساس و معیاری مهم برای نحوۀ انتخاب آثار و مکان‌های برگزاری نمایشگاه یا دوسالانه خواهد بود. به این ترتیب نمایشگاه‌گردان در حکم کسی که با تکیه بر جهان‌بینی فردی و دانش نظری خود دست به انتخاب می‌زند اهمیت شایانی پیدا می‌کند.
اما یک نکته باقی می‌ماند و آن نگرانی بابت تک‌سویه شدن نمایشگاه و تک‌مولفی بودن آن از طریق محول ساختن امور به یک فرد واحد است. در این مورد، دوسالانههای بین‌المللی راه حلی این‌گونه اندیشیده‌اند: آنها با بهره‌گیری از یک یا چند نمایشگاه‌گردان اصلی به همراه چند دستیار نمایشگاه‌گردان از طریق تقسیم وظایف و چند بخش کردن مسئولیت‌ها به خلق چند گفتار جانبی در کنار گفتار اصلی نمایشگاه می‌پردازند. مثلاً در دوازدهمین دوسالانه استانبول که در 2011 برگزار شد درونمایۀ بخش اصلی نمایشگاه از عنوان اثر هنرمند کوبایی آمریکایی فلیکس گنزالس تورس ؛ «بدون عنوان» گرفته شده بود که بر خلاف بدون عنوان بودن، به استقبال از آثاری با جسارت و خلاقیت سیاسی می‌رفت. این دوسالانه در کنار بخش اصلی چهار نمایشگاه ضمیمه را نیز شامل می‌شد که هر یک دارای درونمایه‌ای برگرفته از یکی از آثار تورس بود که مجموعاً توسط دو نمایشگاه‌گردان امریکای لاتینی، مدیریت می‌شد.

شماری از درونمایه‌‌های محوری دوسالانه‌های معاصر
در میان درونمایه‌های متکثری که شمای کلی دوسالانه‌های معاصر را شکل می‌دهند، یکی از مهم‌ترین آن‌ها در ارتباط با پدیده‌ای است که از آن با عنوان جهانی شدن یاد می‌کنیم. پدیده‌ای که مرکززدایی از مراکز اصلی فرهنگی و هنری جهان و توزیع حیطۀ هنر در مراکز متعدد بین‌المللی از نتایج آن قلمداد می‌شود. واکنش نمایشگاه‌گردانان نسبت به پدیدۀ جهانی شدن در دهه‌های اخیر موجب شده است تا این پدیده به عنوان تم نمایشگاه یا زیرشاخه‌ای از آن مورد توجه قرار بگیرد.
در میان انواع فرم‌های دوسالانه از سال 1989، فرم جهانی شدۀ آن اهمیت بسیاری یافته است (از جمله با نمایشگاه جادوگران زمین در مرکز پمپیدوی پاریس که کیوریتور آن ژان اوبر مارتن در واکنش به دوسالانه پاریس و قالب انتخابی اروپامحور آن، با انتخاب نیمی از آثار از کشورهای آسیایی و افریقایی سعی در ارائۀ گفتمانی جهانی‌تر از هنر داشت که در آن ضمن حفظ خصلت‌های بومی، هنر وارد گفتگو با زمینۀ وسیع‌تر جهانی شود). مسالۀ مهم در گفتار جهانی‌شدن نمایشگاه‌ها نیز دقیقاً همین حفظ تمایزها است. یکی از نقدهای مهم حاضر به مسألۀ جهانی شدن هنر، بر مبنای دغدغۀ مشابهی است که چگونه می‌توان آثاری را از سنت‌های فرهنگی گوناگون در کنار یکدیگر قرار داد و در عین حال زمینۀ هر یک از آنان را تا حدی حفظ کرد که به حل شدن کامل مرزهای فرهنگی نیانجامد. به قول پاتریک مورفی کیوریتور مؤسسه هنر معاصر فیلادلفیا چگونه باید از مدل توریستیِ در خانه ماندن و ارائۀ آثار هنری از مکان‌های مختلف به نحوی که گویی همۀ این آثار از زمینۀ یکسانی برخوردارند جلوگیری کرد؟ این دغدغه‌ای است که همواره اذهان متولیان هنر ایران را نیز به خود مشغول داشته است و پاسخ نمایشگاه‌گردانان بین‌المللی به این مسأله تاکید بر حفظ خصلت‌های فرهنگی در عین جهانی بودن است ویژگی که دن کردن کیوریتور نیومیوزیم از آن با عنوان «دورگۀ گلوکال» ( جهانی- محلی) یاد می‌کند.
یکی دیگر از مهم‌ترین درونمایه‌‌هایی که اتفاقاً رابطۀ مستقیم و تنگاتنگی نیز با ماهیت خود دوسالانه دارد، انتخاب موضوعات مکان‌مند است به این معنا که محل‌های نمایش آثار دوسالانه در هنر معاصر، خود بخشی از تم نمایشگاه به شمار می‌روند و به‌دقت توسط نمایشگاه‌گردان تعیین می‌شوند. دوسالانه در حکم پدیده‌ای که شهر محل برگزاری را به مکانی برای تعامل فرهنگی تبدیل می‌کند، به شهر و تاریخچه، یا معماری آن به چشم مجموعه‌ای نشانۀ فرهنگی می‌نگرد و در برقراری ارتباط‌هایی معنادار میان درون‌مایۀ آثار و مکان محل برگزاری آن‌ها می‌کوشد. مثلاً در دوسالانۀ نهم استانبول در سال 2005، نمایشگاه‌گردانان مستقیماً به سراغ شهر استانبول رفتند و عنوان استانبول را برای دوسالانه انتخاب کردند. استانبول در این دوسالانه چنان‌که در مقدمۀ نمایشگاه‌گردانان طرح می‌شود هم اشاره به موقعیت واقعی شهر دارد و هم اشاره به جایگاهی که این شهر در تصور ما اشغال کرده است؛ یعنی استانبول به مثابه یک استعاره و به عنوان امری پیش‌بینی شده و حقیقتی زیسته و عامل الهام‌بخشی که داستان‌های زیادی برای بازگوکردن دارد. در این دوسالانه مکان و ارجاعات آن خود بدل به درونمایۀ محوری می‌شود و نحوۀ برگزاری دوسالانه توسط نمایشگاه‌گردانان نیز با تم انتخابی هماهنگ می‌شود؛ به این ترتیب که از حدود نیمی از هنرمندان دعوت شده به نمایشگاه، دعوت می‌شود تا به مدت شش ماه در شهر استانبول اقامت داشته باشند و آثار خود را بر حسب تجربۀ زیسته در بافتار شهر خلق کنند. علاوه بر انتخاب مکان به عنوان مضمون، ویژگی مهم دیگر، مکا‌ن‌مندی آثاری است که در ارتباط با تم شکل گرفته بود – ویژگی‌ای که اکثر دوسالانه‌های معاصر به آن وفادارند؛ یعنی تبعیت مکان‌های برگزاری دوسالانه از تم نمایشگاه- در دوسالانه استانبول 2005 هیچ یک از ساختمان‌های تاریخی شهر مورد استفاده قرار نگرفت بلکه تاکید بر این بود که مجاری دوسالانه ارجاعاتی به زندگی روزمرۀ مردم شهر داشته باشند. به این ترتیب آپارتمان‌های مسکونی، انبارهای قدیمی تنباکو و غیره، فروشگاه‌ها و دفاتر کار بدل به مکان‌هایی می‌شوند که آثار در آن به نمایش درمی‌آیند و در نتیجه مکان نه به عنوان عاملی خنثی بلکه به عنوان عنصری فعال در شکل دادن تجربۀ مخاطبان از آثار هنری ایفای نقش می‌کند. این دوسالانه یکی از نمونه‌های خوب برای ویژگی گلوکال ( بومی-جهانی) نیز به شمار می‌رود زیرا علاوه بر نوع انتخاب آثار و دعوت از هنرمندان بومی و بین‌المللی، با دعوت از نیمی از هنرمندان به کار و زیست در استانبول سعی در تقویت تجربۀ زیست مستقیم در محل را داشت و نیمی دیگر از آثار را به تصویر استانبول در ذهن هنرمندان بین‌المللی دیگری که در آن زیست نکرده‌اند و از ساحتی جهانی به آن می‌نگرند اختصاص داد.
استانبول 2005 مسلماً تنها یکی از نمونه‌های انتخاب تم بر مبنای مکان جغرافیایی و انتخاب محل نمایش آثار بر اساس تم است. نمونه‌های فراوان دیگری نیز از این دست در دوسالانه‌های معاصر و به ویژه دوسالانه‌های کشورهایی با موقعیت‌هایی نزدیک به ما نظیر -شارجه- قابل ملاحظه است: دوسالانه یازدهم شارجه 2013 یکی از دیگر نمونه‌های مکان‌مندی تم و مکان‌های برگزاری است. این دوسالانه با عنوان «بازظهور؛ به سوی نقشه‌نگاری تازۀ فرهنگی»، با استفاده از فضاهای اندرونی و بیرونی که ویژگیِ حیاط‌ها در معماری شارجه است و با ارجاع به کارکرد این حیاط‌ها در تاریخچۀ شهر که مکانی برای گفتگو میان جهانگردان و دانشمندان بوده است، با پیوند فضای اندرونی به مثابه نمادی از فرهنگ شهر و حیاط به مثابه نمادی از محل گفتگو با فرهنگ‌های دیگر در سطح بین‌المللی، ویژگی خاصی در معماری شهر را با خصلت فرهنگی آن به مثابه مکانی برای تبادلات فرهنگی پیوند می‌زند و در نهایت بخش‌هایی از دوسالانه را نیز در همین حیاط‌ها برپا می‌کند. نقش پراهمیت نمایشگاه‌گردان در این مرحله باز قابل ملاحظه است؛ او با پیوند زدن فرهنگ بومی و فرابومی با تم و پیوند زدن نمایشگاه با مکان، از تاریخ، فضا، معماری، خیابان‌ها و به طور کلی شهر بهره می‌گیرد تا فضایی متناسب با مضمون آثار برای ارائۀ آنها انتخاب کند. او هم‌چنین با ترتیب دادن رویدادهایی که در راستای درون‌مایۀ نمایشگاه اشکال متفاوتی به خود می‌گیرند به تکمیل گفتار اندیشگون نمایشگاه در سایر ساحت‌ها و برای مخاطبانی وسیع‌تر می‌پردازد: رویدادهایی همچون نمایش فیلم در فضاهای مختلف، برگزاری سمینار و کنفرانس، چاپ و نشر مقالات، آثار و.. پنل‌های گفتگو، برگزاری کارگروه‌های آموزشی، برگزاری پرفرمنس، اجراهای موسیقی و برنامه‌های متعدد دیگر. دوسالانه دوازدهم استانبول سال 2011 نمونۀ خوبی از فعالیت‌های حواشی دوسالانه را به دست می‌دهد: برگزاری جشنوارۀ فیلم با مروری بر آثار دوسالانه که به منظور بازگشایی چارچوب دوسالانه از محدودۀ هنرهای تجسمی صورت گرفت. برگزاری مروری بر آثار گنزالس تورس که تم نمایشگاه حول او می‌چرخید، برگزاری سمینار در مورد او، تهیۀ ادوات آموزشی، گفتگو با هنرمندان جوان ترک، تهیۀ کتاب در مورد تاریخچۀ دوسالانه استانبول، کاتالوگی تمام‌رنگی از آثار دوسالانه و کاتالوگی دیگر که شامل مقالاتی در مورد نمایشگاه بود، بخشی از این رویدادهای جانبی را شکل می‌داد که با برنامه‌ریزی دقیق تیم کیوریتوری دوسالانه صورت گرفت.
داستان تم بی‌شک به همین جا ختم نمی‌شود. در گفتار حاضر دو تم اصلی یعنی جهانی شدن و پیوند آن با پدیدۀ محلی بودن و نیز مکان‌مندی در ساحت تم و ارائه مورد بررسی قرار گرفت اما بدون شک موارد دیگری نیز وجود دارد. به عنوان مثال در دوسالانۀ ونیز گرایش بیشتری به مضامین درون زمینه‌ای هنر و مضامین کلی فلسفی و انسانی‌تر وجود دارد؛ از جمله در ده سال گذشته این مضامین به ترتیب شامل چنین مواردی بوده‌اند: کاخ دانشنامه‌ای 2013، روشن‌بینی 2011، ساختن دنیاها 2009، با حواس فکر کن، با ذهن احساس کن هنر در زمان حال 2007، تجربۀ هنر 2005، و رویاها و تعارض‌ها: دیکتاتوری بیننده 2003.
در کشورهای آسیایی یا آفریقایی دوسالانه به عنوان ابزاری برای کسب جایگاه در حوزۀ بین‌المللی به مضامین مرتبط با مختصات فرهنگی و جغرافیایی آن کشور گره خورده است: مضامینی همچون درونمایه‌های فلسفی، مضامین مرتبط با وضعیت انسان در جهان معاصر، مضامینی که به سازوکار هنر و دوسالانه‌ها نظر می‌کنند و مضامین مرتبط با محیط زیست پاره‌ای دیگر از درون‌مایه‌های رایج در نمایشگاه‌ها و دوسالانه‌های معاصر را شکل می‌دهد.

اهمیت مشارکت و کارگروهی
چنان‌که اشاره شد بدون تردید برگزاری رویدادی با اهمیت و ابعاد یک دوسالانه توسط یک فرد به تنهایی میسر نیست. در مجموع اگر وظایف یک نمایشگاه‌گردان را به دو بخش اصلی و عمدۀ پژوهشی و اجرایی طبقه‌بندی کنیم، فهرستی بلند بالا از وظایف را شامل خواهد شد که امروزه دیگر بدل به عملی مشارکتی شده است. یعنی نمایشگاه‌گردان معاصر دیگر صرفاً یک رهبر نیست که وظیفۀ سازماندهی نمایشگاه تنها بر عهدۀ اوست، بلکه او با تعیین خط‌مشی‌های کلی مدام در تعامل و مشارکت با سایر هنرمندان، نظریه‌پردازان، طراحان گرافیک و تکنیسین‌ها است. به این ترتیب ساختار جاافتاده‌ای که با نگاهی مدرنیستی و نخبه‌گرا مبتنی بر تفوق فردیِ نمایشگاه‌گردان شکل گرفته بود، در رویکرد معاصر بر بهره‌گیری از عقل جمعی سرمایه‌گذاری می‌کند که لازمۀ آن ایجاد مشارکت‌های بینارشته‌ای است. به دلیل همین ضرورت است که امروزه کیوریتورهای هنر در سطح بین‌المللی نه تنها از مشارکت سایر تخصص‌ها به خوبی بهره می‌برند بلکه برای انجام یک پروژه چندین کیوریتور به هم‌-کیوریتوری می‌پردازند. در فرمت رایجی که از دوسالانه‌های معاصر جهان سراغ داریم معمولاً علاوه بر دبیر نمایشگاه، حداقل یک نمایشگاه‌گردان اصلی به همراه دو دستیار نمایشگاه‌گردان با همکاری تیمی از متخصصان دست به برگزاری دوسالانه می‌زنند. به این ترتیب ملاحظه می‌کنیم که در کنار مسئولیت‌های سنگین یک نمایشگاه‌گردان در شکل دادن این رویداد بزرگ از ایده تا اجرا که مستلزم تفویض اختیار و مسئولیت به اوست، همچنان گروهی از افراد با راهبری تیم نمایشگاه‌گردانی اجزاء گوناگون این رویداد بزرگ را می‌سازند و نهایتاً دوسالانه را در سایۀ آشتی میان دانش و ارادۀ فردی با خرد جمعی به سامان می‌رسانند.

سوتیترها
امروزه تقریباً دیگر هیچ نمایشگاه بزرگ، از جمله هیچ دوسالانه‌ای را سراغ نداریم که بدون حضور همه‌جانبۀ نمایشگاه‌گردان قادر به تحقق زمینه‌های فکری و عملی خود باشد. امروزه فراتر از مسئولیت‌های مربوط به انتخاب، چیدمان و اجرا، نمایشگاه‌گردان با تعیین فلسفۀ نمایشگاه از طریق انتخاب درون‌مایه (تم) عملاً در ساختن بخش مهمی از تجربۀ مخاطبان از نمایشگاه و آثار هنری سهیم است.

یکی از مهم‌ترین درونمایه‌‌هایی که اتفاقاً رابطۀ مستقیم و تنگاتنگی نیز با ماهیت خود دوسالانه دارد، انتخاب موضوعات مکان‌مند استُ یعنی محل‌های نمایش آثار دوسالانه در هنر معاصر، خود بخشی از تم نمایشگاه به شمار می‌روند. دوسالانه به شهر و تاریخچه، یا معماری آن به چشم مجموعه‌ای نشانۀ فرهنگی می‌نگرد و در برقراری ارتباط‌هایی معنادار میان درون‌مایۀ آثار و مکان محل برگزاری آن‌ها می‌کوشد.

در کشورهای آسیایی و آفریقایی دوسالانه در حکم ابزاری برای کسب جایگاه در حوزۀ بین‌المللی به مضامین مرتبط با مختصات فرهنگی و جغرافیایی آن کشور گره خورده است: مضامینی چون درونمایه‌های فلسفی، مضامین مرتبط با وضعیت انسان در جهان معاصر، مضامین ناظر به سازوکار هنر و دوسالانه‌ها و مضامین مرتبط با محیط زیست پاره‌ای دیگر از درون‌مایه‌های رایج در نمایشگاه‌ها و دوسالانه‌های معاصر را شکل می‌دهد.
تاریخ خبر:  1396/02/17